یه تیکه از شاعری
خدایا کفر نمی گویم پریشانم، چه می خواهی تو از جانم، مرا بی آن که خود خواهم اسیر زندگی کردی، خداوندا تو مسئوولی، خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان ۱۳۸۸ ساعت 16:22 توسط مبارز سایبری
|
این وبلاگ متعلق به حوزه دو شهری شهید عاشوری خوی میباشد .